بيكاري
چقدر خوشبختي خوبه ! نه بچه اي كه ونگ ونگ كنه تو گوشِت ، نه شوهري كه غر بزنه تو جونت!
آزاد و رها ! با دوتا اسيد ! كه بايد باهاشون توالت بشوري! و بعدش يك سخنراني غرا آماده كني به پدر مادرت تحويل بدي كه از دمپايي دستشويي استفاده كنن ولا غير!
و پدرت هم سرش رو به علامت تاييد تكون بده و مادرت هم كه دكتراي برجك زني از دانشگاه زن عمو شهربانو داره يه نگاهي بهت بندازه و بگه : برو ! لازم نيست تو مارو تربيت كني!
عجب بد بختي داريما! تو اين مملكت مي خواي دستشويي بشوري ام نميذارن !
اون از ديروز كه سر گردن خيابونا هي به شيشه مغازه ها نگاه مي كردم ببينم شايد آگهي استخدامي ، دعوت به همكاري چيزي ببينم. اما دريغ از يك آگهي ! همش يا تدريس خصوصي بود كه بدرد ما نمي خورد چون ما خودمون علامه دهريم! تازه پول كلاس از كجا بياريم! يا تبليغات ايرانسل.
نمي دونم چرا ايرانسل همه جا رو گرفته! در فرهنگ دهخدا نوشته : ايرانسل از اختراعات بشري است . به منظور حرف زدن هرچه بيشتر انسانها با هم !
يادمه بچه بودم با همشيره كه اون وقتا جوياي كار بود مي رفتيم اداره پست . اونقدر پشت شيشه اش آگهي استخدامي چسبيده بود كه ديگه جا نبود! ولي از وقتي دولت رو به خصوصي سازي اورده ديگه از آگهي استخدامي خبري نيست! شركتاي خصوصي ام اونقدر نور چشمي دارن كه نوبت به ما نميرسه!
بهتره بريم همون دستشويي مون رو بشوريم كه لااقل احساس مفيد بودن بهمون دست بده و از اين بيكاري و بي عاري در بيايم .
پ.ن : ز نيرو بود مرد را راستي / زسستي كژي زايد و كاستي
پ.ن : اگه دير به دير مي آپم شرمنده اخلاق ورزشي!
پ.ن : وبلاگمو لينك كنيد ! ده بار كه نميگن!
من جودي بيگم هستم. در نوانخانه منتظر بابالنگ دراز عزیز می مانم.