شعر طنز
شده صد روز تمام و غم نان ما را بس
وعده ی صادق آن قوم کلان ! ما را بس!
روغن و چای وگلاب و شکر و قند ،گران
نبض بازار به دست دگران، ما را بس!
گرچه چون مرغ سحر ، ناله ی ما ارزان است
مرغ و تخمش همگی ، بار گران ، ما را بس!
شد بنفش از غم خرجی رخ چون مهتابم!
رنگ کردند به رنگ خودشان! ما را بس!
گرچه صد روز و سه ماه از پی آن مشکل ها
عشق آمد و مچل شد خَرِمان ما را بس!
در پی دولت اکبر ! رفقا برگشتند!
خادمان روند و آیند و همان ما را بس!
ماست و شیر سوپری ها قیمتش دوبل شده
شیر گاوان که بخشکید ، خران ما را بس!
مسکن مهر همان طرح پر از بدبختی است
صابخونه دولت و ما مستاجران ما را بس!
قول ها داد به ما ، یاور صدیق بنفش
رای دادیم و همین فصل خزان ما را بس!
گپ شادانه زدی با اوباما در پاسخ
هدیه دادند به ما شیردلان! ما را بس!
خواب دیدم که شکسته شده میم تحریم
گر شتر خواب ببیند پنبه دان ، ما را بس
من جودي بيگم هستم. در نوانخانه منتظر بابالنگ دراز عزیز می مانم.