|
طنز طنز می نویسم چون لبخند شما برایم خوشایند است
| ||
|
می خوام راجع به شیرین کاری بچه ها بنویسم: معلم مهدکودک امین به بچه ها یاد داده بود که نباید بگین کور ، باید بگین نابینا ،نباید بهگین کر ،زشته ، باید بگین ناشنوا.... خواهرم : امیــــــــــــــن! لباست کجاست؟باز لباستو کجا درآوردی انداختی؟؟ امین : ایناهاش! مگه کوری؟ خواهر: بی ادب! هیچ بچه ای با مامانش اینجوری حرف میزنه؟ امین با لحن نادم و پشیمان: ببخشید نابینا......... . . . . "اسید"!!! وقتی اسید رو به مادرش هدیه داد، با خوشحالی گفت مامان خیلی لازم داشتی نه؟!
[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 13:58 ] [ جودی بیگم ]
فيلم ايراني: در سكانس اول يك پسر و يك دختر در كافي شاپ بستني مي خورند و با هم حرف مي زنند: پسر : عزيزم تو چه رنگي رو دوس داري؟ دختر : من صولتي دوس دالم! سكانس پاياني: دختر و پسر سر سفره ي عقد نشسته اند و صدايي كه معلوم نيست از كجاست مي گويد : وكيلم؟ و دختر به پسر نگاه مي كند و پس از چهار بار پلك زدن مي گويد : با اجازه پدر مادرم بعله!
فيلم هندي: داستان فيلم از اين قرار است كه پسري در خانواده فقير، عاشق دختري از خانواده ثروتمند مي شود ، پسر در وسط داستان مي فهمد كه او را از پدر و مادر واقعي اش دزديده اند و آنها هم بسيار ثروتمند هستند. پسر و دختر با هم ازدواج مي كنند اما عروس ، پدر و مادر پسر را از خانه بيرون مي كند. بعد طي يك آتش سوزي كارخانه و تمام ثروت پسر از بين مي رود و آن پسر و دختر ناگهان فقير مي شوند ولي چون پشيمان مي شوند و دوباره با پدر و مادرشان آشتي مي كنند ، دوباره ثروتمند مي شوند و اين روند ثروتمند شدن و فقير شدن تا پايان فيلم ادامه پيدا مي كند و در سكانس پاياني پسر در يك درگيري چاقو مي خورد و دختر مي گويد: راجوووووووووووو و فيلم تمام مي شود.
فيلم هاي هاليوودي: فضا تاريك است و در تمام مدت فيلم يك چراغ سبز و قرمز نوبتي روشن خاموش مي شوند. چند ربات با هم به مبارزه مي پردازند . سازنده ي يكي از اين رباتها كه آمريكايي است مي خواهد دنيا را نجات بدهد و آخرش موفق مي شود اما در حين مبارزه رباتش عاشق يك ربات ديگر مي شود و آخرش معلوم نمي شود كه چه شد و فيلم تمام مي شود.
فيلم هاي معنا گرا : در سكانس اول فيلم يك پر در هوا معلق است و 55 دقيقه از فيلم صرف نشان دادن حركت آن پر در هوا به همراه يك موزيك آرام ميشود در 15 دقيقه آخر فيلم ، مردي از كلبه چوبي بيرون مي آيد و آه مي كشد و مي گويد : چقدر هوا خنك است! و سپس آن پر كه در هوا معلق بود روي موهاي آن مرد مي نشيندو فيلم پايان مي يابد.
فيلم دفاع مقدس : چند رزمنده در حال داد و بيداد كردن هستند . بين ايراني ها و عراقي ها درگيري رخ داده است. كه ناگهان يك خمپاره كنار رزمنده اي اصابت مي كند و كسي فرياد مي زند : حاجي سيدت رو كشتن! بعد يكي از رزمنده ها به صورت عصا قورت داده صاف مي ايستد و مي گويد: سيد خيلي انسان خوبي بود. او بسيار شجاع بود و ما همه بايد مثل او باشيم. و فيلم تمام مي شود.
پ.ن : سلام ! نماز روزه هاتون قبول! ببخشيد كه دير به دير آپ مي كنم! امون از مشكلات زندگي! اگه دهانتون درد نمي گيره براي من هم دعا كنيد بي زحمت!
[ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 11:44 ] [ جودی بیگم ]
|
||
| [ طراحي : ايران اسکين ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||