X
تبلیغات
طنز

طنز
طنز می نویسم چون لبخند شما برایم خوشایند است
می خوام راجع به شیرین کاری بچه ها بنویسم:

معلم مهدکودک امین به بچه ها یاد داده بود  که نباید بگین کور ، باید بگین نابینا ،نباید بهگین کر ،زشته ، باید بگین ناشنوا....

 خواهرم : امیــــــــــــــن! لباست کجاست؟باز لباستو کجا درآوردی انداختی؟؟

امین : ایناهاش!  مگه کوری؟

خواهر: بی ادب! هیچ بچه ای با مامانش اینجوری حرف میزنه؟

امین با لحن نادم و پشیمان: ببخشید نابینا.........

**************
روز مادر امین تصمیم گرفت با دو هزارتومن پول یه کادو برای مامانش بخره....

حدس میزنید چی خریده باشه؟؟ چندتا حدس بزنید.

.

.

.

.

.

"اسید"!!! وقتی اسید رو به مادرش هدیه داد، با خوشحالی گفت مامان خیلی لازم داشتی نه؟!



[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 13:58 ] [ جودی بیگم ]

فيلم ايراني:

در سكانس اول يك پسر و يك دختر در كافي شاپ بستني مي خورند و با هم حرف مي زنند:

پسر : عزيزم تو چه رنگي رو دوس داري؟

دختر : من صولتي دوس دالم!

سكانس پاياني: دختر و پسر سر سفره ي عقد نشسته اند و صدايي كه معلوم نيست از كجاست مي گويد : وكيلم؟

و دختر به پسر نگاه مي كند و پس از چهار بار پلك زدن مي گويد : با اجازه پدر مادرم بعله!

فيلم هندي:

داستان فيلم از اين قرار است كه پسري در خانواده فقير، عاشق دختري از خانواده ثروتمند مي شود ، پسر در وسط داستان مي فهمد كه او را از پدر و مادر واقعي اش دزديده اند و آنها هم بسيار ثروتمند هستند.

پسر و دختر با هم ازدواج مي كنند اما عروس ، پدر و مادر پسر را از خانه بيرون مي كند. بعد طي يك آتش سوزي كارخانه و تمام ثروت پسر از بين مي رود و آن پسر و دختر ناگهان فقير مي شوند ولي چون پشيمان مي شوند و دوباره با پدر و مادرشان آشتي مي كنند ، دوباره ثروتمند مي شوند و اين روند ثروتمند شدن و فقير شدن تا پايان فيلم ادامه پيدا مي كند و در سكانس پاياني پسر در يك درگيري چاقو مي خورد و دختر مي گويد: راجوووووووووووو و فيلم تمام مي شود.

فيلم هاي هاليوودي:

فضا تاريك است و در تمام مدت فيلم يك چراغ سبز و قرمز نوبتي روشن خاموش مي شوند. چند ربات با هم به مبارزه مي پردازند . سازنده ي يكي از اين رباتها كه آمريكايي است مي خواهد دنيا را نجات بدهد و آخرش موفق مي شود اما در حين مبارزه رباتش عاشق يك ربات ديگر مي شود و آخرش معلوم نمي شود كه چه شد و فيلم تمام مي شود.

فيلم هاي معنا گرا :

در سكانس اول فيلم يك پر در هوا معلق است و 55 دقيقه از فيلم صرف نشان دادن حركت آن پر در هوا به همراه يك موزيك آرام ميشود در 15 دقيقه آخر فيلم ، مردي از كلبه چوبي بيرون مي آيد و آه مي كشد و مي گويد : چقدر هوا خنك است!

و سپس آن پر كه در هوا معلق بود روي موهاي آن مرد مي نشيندو فيلم پايان مي يابد.

فيلم دفاع مقدس :

چند رزمنده در حال داد و بيداد كردن هستند . بين ايراني ها و عراقي ها درگيري رخ داده است. كه ناگهان يك خمپاره كنار رزمنده اي اصابت مي كند و كسي فرياد مي زند : حاجي سيدت رو كشتن!

بعد يكي از رزمنده ها به صورت عصا قورت داده صاف مي ايستد و مي گويد:

سيد خيلي انسان خوبي بود. او بسيار شجاع بود و ما همه بايد مثل او باشيم.

و فيلم تمام مي شود.

پ.ن : سلام ! نماز روزه هاتون قبول! ببخشيد كه دير به دير آپ مي كنم! امون از مشكلات زندگي!

اگه دهانتون درد نمي گيره براي من هم دعا كنيد بي زحمت!

[ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 11:44 ] [ جودی بیگم ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من جودي بيگم هستم. در نوانخانه منتظر بابالنگ دراز عزیز می مانم.
امکانات وب
?

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

download

قالب بلاگ اسکاي

اخلاق اسلامي

قالب وبلاگ